شنیدم که شیشه ها احساس ندارن

ولی وقتی رو شیشه بخار گرفته نوشتم........دوستت دارم.....

ارام گریست

تنها؟

دلا...خو کن به تنهایی

که از تنها بلا خیزد

سعادت ان دلی دارد.....

که از تنها بگریزد

برداشت شما چیه؟

ولی بی عشق.........

 

میون خواب و بیداری...........تو رو می دیدم انگاری

به من گفتی نشو عاشق .........که عشق داره گرفتاری

گذاشتی سر روی شونم........به من گفتی نمی دونم

چگونه می شه عاشق شد............تو این دنیای بیزاری

نباش عاشق....نشو عاشق......نگو حتی دوستم داری

ولی بی عشق چه خواهی کرد.......؟

...................................

منی که قصه ی عشقم رو با تو زندگی دیدم

هوای قلبم رو با تو هوای بندگی دیدم

نپرسیدم.......نترسیدم........منی که عاشقت بودم

چرا گفتی که خواب عشقم رو تو سادگی دیدم؟

چرا عاشق ترین بودم....تو را عاشق نمی دیدم؟

عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم

که حتی ارزو کردم.....تو را هرگز نمی دیدم

نباش عاشق...نشو عاشق....نگو حتی دوسش داری

ولی بی عشق چه خواهی کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سکوت

 

وقتی گوش شنوا نیست.............حرف تازه ای ندارم

سر عاشقی نمونده.............که به سحرا بگذارم

هر کسی می پرسد از من............در جه حالی در چه کاری

تو که اهل روزگاری.........خبر تازه چه داری

می بین اما می پرسن.............چه سوال خنده داری

..............................................................

چه بگم وقتی که هیچ کس...........منو از من نمی فهمه

حرفای نگفتنی رو ............جز به گفتن نمی فهمه

غم ادم دیدنی نیست.........قصه ی شنیدنی نیست

بعضی حرفا رو باید دید..............برخی حرفا گفتنی نیست

 

 

 

گذشته ها گذشته...

چرا عادت کردیم تو گذشته زندگی کنیم؟

حال رو دریاب...........اینده رو بساز

فردا دیره.....از امروز شروع کن

خدایا.....

به هر ان که دوست داری بیاموز.....

که عشق از زندگی کردن برتر است و به هر که بیشتر دوست داری بگو

دوست داشتن از عشق بهتر است.......

چرا که دوست داشتن یک صداقت است.....اما عشق غریبی بیش نیست. 

چرا؟

 

یه روز یه جایی این جمله رو خوندم

 

" اگه میخوای بدی نبینی .....در حق دیگران بدی نکن"

به این جمله ایمان داشتم ولی.....امروز روزیه که عقیده دارم

"بدی بکنی یا نکنی.......خوب باشی یا بد باشی

اونی که ذاتش بده....نه تنها خوبی تو براش مهم نیست...بلکه

هیچوقت به تو خوبی نمی کنه و خوبی تو رو نمیبینه"

 

واقعا ....چرا؟

رویا

سفر

 

سفر یه شعره .....سفر یه قصه است

سفر رهایی...... از فصل غصه است

با من سفر کن دریا به دریا

ساحل به ساحل تا اوج رویا

سفر عبور از........ مرز تکراره

هر جای تازه.......... دنیایی داره

پرنده ای باش با بال پرواز

پر کن فضا رو با شعر و اواز

کاشکی تو باشی....... همسفر من

تا بی نهایت........... بال و پر من

سفر همیشه همسفر می خواد

دل کندن از غم.....................

بال و پر می خواد

هر وقت تونستی  ... غرورت  رو  بزاری زیر پا

بدون که خیلی بزرگ شدی..........

رویا

تن رود همهمه اب......من پر از وسوسه خواب

واسه رویای رسیدن....من بی حوصله بی تاب

میون باور و تردید ...... میون عشق و معما

با تو هر نفس غنیمت....با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شور و نشاطم....تو هیاهوی نگاتم

تو یه اوازقشنگی....من تو اهنگ صداتم

مثل خنده رو لباتم.....مثل اشک روگونه هاتم

تو رو میبوسم و انگار......شاعر شعر چشاتم

جشن پونه های وحشی.....رنگ التماس و خواهش

موج خاکستری باد..............شعله ی گرم نوازش

بیا گلواژه عشق رو.......با تو هم صدا بخونم

تو رو دست دارم و ای کاش.........تا ابد با تو بمونم

 

 

 

 

 

 

مرز دلواپسی

 

 

من از بی کسی های بی انتها

میان حریقی ز هذیان و تب

به دنبال دستی پر ازسادگی

تو را یافتم در نفسهای شب

برای عبور از دل بی کسی

شدی تکیه گاهم شدی مرهمم

تو را خواستم شک نکردم به عشق

اگر چه پر از ایه های غمم

غریبی نکن با من شبزده

مرا با خودت تا به رویا ببر

کمک کن که بگذارم این بغض را

کنارت برای ابد پشت سر

زمانی که غمگین ترین می شوم

پر از بی پناهی شبیه غروب

برایم تویی فرصت زندگی

تویی بهترین فصل یلدای خوب

برای بریده نفس های من

برای قدمهای لرزان من

تویی فاتح مرزدلواپسی

تویی حرف اغازو پایان من

مجله راه زندگی

دیدن باور کردن است و

احساس حقیقت.......

 

روز میلاد...

 

 

 

 

 

 

میلاد

 

برای روز میلاد تن من.......نمی خوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی.......برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو..... به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببرتا اوج خواستن...بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه اغازم نه پایان.....تویی اغاز روز و بودن من

نذار پایان این احساس شیرین...... بشه بی تو غم فرسودن من

نمی خوام از گلای سرخ و ابی.... برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزشهای ایثار محبت.......به پایم اشک خوشحالی بباری

بذار از داغی دستای تنها ....... بگیره حرم گرما بر سر من

بذار با تو بسوزه جسم خسته ام.....ببینی اتش و خاکستر من

تو ای تنها نیاز زنده مونده...... بکش دست نوازش برسرمن

به تن کن پیرهنی رنگ محبت................................

اگه خواستی بیایی دیدن من

 

 

 

 

این روزا

 

 

این روزا چشمای همه...... غرق نیاز و شبنمه

رو گونه ی هرعاشقی ... چند قطره بارون وغمه

 

این روزا ادما دیگه.... تو قلب هم جا ندارن

مردم دیگه تو دلاشون... یه قطره دریا ندارن

این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یک عابره

هرجا یکی .....منتظر ورود یک مسافره

این روزا قصه ها همش قصه ی دل سوزوندنه

خلاصه ی حرف همه ....پر زدن و نموندنه

این روزا درد ادما........ فقط غم بی کسیه

زندگیشون حاصلی از......حسرت و دلواپسیه

این روزا دوستاهم دیگه با هم با صداقت ندارن

یه وقتا توی زندگی... همدیگه رو جا میزارن

جنس دلای ادما این روزا سخت و سنگیه

فقط توی نقاشی ها... دنیا قشنگ و رنگیه

...............................

 

غصه نخور مسافر

غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری

من که اینو می دونم که تو چقدر صبوری

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست

اینجا حتی اسمون اشک ریختن هم بلد نیست

غصه نخور مسافر....همیشه اینجوری نیست

همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست

غصه نخور مسافر..........................

من چشم به رات می مونم ....ببین تو تنها نیستی

غصه نخور مسافر....تو خود اسمونی

در ارزوی روزی که بیایی و................ بمونی

 

 

 

بین آدمها

 

 

 

چقدر فاصله اینجاست بین ادمها

چقدر عاطفه تنهاست بین ادمها

کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد

تب غرور چه بالاست بین ادمها

واز صدای شکستن کسی نمی شکند

چقدر سردی و غوغاست بین ادمها

ز مهربانی دلها دگر سراغی نیست

چقدر قحطی رویاست بین ادمها

کسی به نیت دلها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین ادمها

غریب گشتن احساس درد سنگینیست

و زندگی چه غم افزاست بین ادمها

مگر که کلبه ی دلها چقدر جا دارد؟

چقدر راز و معماست بین ادمها

بهار کردن دلها چه کاردشواریست

و عمر شوق چه کوتاست بین ادمها

میان تک تک لبخندها غمی سرخ است

و غم به وسعت یلداست..... بین ادمها

حیدرزاده

.......

من همه دارو ندارم........همه گلهای بهارم

دل پاک و بی قرارم

همه را  همه را

به نگاه چشم زیبای تو می بخشم یار.......

من همه هفت اسمان را

همه پیدا و نهان را

هم زمین و هم زمان را

همه را

به تبسم های شیرین لبت می بازم

همه را می بخشم

همه را می بازم

من برایت قصه ها می سازم

من به سوی عشق تو می تازم

 

سلام به روزای گرم تابستون

سلام

تازه امروز تابستون شروع شده

البته برای من

 

ماه من غصه نخور......

ماه من غصه نخور.....زندگی جزر و مد داره

دنیامون یه عالمه ادم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن

همه که پر ترک مثل من و تو نمیشن

ماه من غصه نخور.....گریه پناه ادماست

تر و تازه موندن گل مال اشک شبنماست.........

حیدرزاده